تبليغاتX
مردان دريا ( چهار کلمه حرف حساب )
اگر تــنــهــا ترین تــــنــــهــــا شوم باز هم خدا هست
دوست عزیز اینو کامل بخون اگه خوشت نیمود ببند حرف های بدرد بخور داره

آقا می خواهم در مورد روابط jen30 بین دختر و پسرا صحبت کنیم

یک سوال انسان مگه نیاز jen30 نداره ؟ یک جوون ما این نیازش و چه جوری باید برطرف کنه آخه ؟

می گن با دختر مردم رابطه نداشته باش خودارضایی هم که گناه داره و مشکلات ایجاد میکنه پس چی

کار کنه ؟   حرف غیر منطقی  می زنم ؟ دوست عزیز اگه یکی گشنه اش می شه تو میتونی بگی الان

وقتش نیست تو غذا بخوری یا حق نداری غذا بخوری ؟ می تونی ؟ خوب این هم یک نیازه چی کار باید

کرد ؟ با این شرایط هم که نمی شه زود ازدواج کرد به نظر شما اگر زیاد سرکوب بشه مشکل ایجاد نمی

کنه ؟ هر نظری داری بگو راحت باش این مشکل ما جواناست خودمون هم باید حلش کنیم پس دست بکار شو راه حل بده

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 21:56 توسط مرد دريا |

تو پست پیش در مورد دوستی نوشتیم حالا می خواهیم بررسی کنیم آیا ممانعت پدر و مادر

به دوستی های دختر و پسر آیا درست است ؟ و یا آیا اصلا کار ساز هست یا خیر ؟

حالا یک سوال دیگه آیا این جور دوستی ها درست است یا خیر دوستان من

 ازتون ممنون میشم که با نظر های سبزتون منو یاری کنید .

اگر هم تجربه دارید بگین که دیگران هم از تجربه شما استفاده کنند و دچار همان اشتباهی

که شما شدید نشند و اگر موفق شدین هم بگین که دوستان همون روش و در پیش بگیرن

 

+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 10:27 توسط مرد دريا |

 

امروز اومدم یک حرف تازه بزنم می خواهم این داستان مشکلات دوستی دختر و پسر

 تو ایران  بررسی کنیم دوست عزیز کاری به خارج نداریما اینجا ایرانه

راستی خوشحال میشم  با نظرهای قشنگتون منو تو نوشتن این موضوعا همراهی کنید  

یکی بود یکی نبود ..............

آی جوونا وقتی با یکی دوست میشی عاشقه خودت می کنی بهش خیانت نکن !

نپیچونش اگه دوستش نداری برو صاف و پوس کنده بهش بگو  : دوستت ندارم

 چرا بیچاره رو اذیت میکنی ؟ دختره داره با ‌‌دوست پسرش تو خیابون راه میره به

 یکی دیگه آمار داری آخه مرض داری ؟ اون دوست پسرت با هزار امید آرزو بلند شده

 باهات اومده بیرون این چه کاریه دختر ؟ با شما آقایونم هستما یارو انقدر به این و اون

 شماره داده که وقتی دختره زنگ می زنه اسمه دختر رو یادش می ره آقاجون نکن مگه

 سادیسم داری مگه مریضی ؟ دوست داری یکی تو رو سر کار بزاره ؟

الان اینو که می خونه پیشه خودش فکر میکنه من هفت خط روزگارم کسی منو نمی تونه

 سرکار بزار ولی دوست عزیز طبق قانون سوم نیوتن اگه حاله کسی رو بگیری حالتو می گیرنا

 از من گفتن بود

 الان این وبلاگ ها رو ببینید نصف بیشترشون بوی جدایی دوری خیانت می ده نمی دونین

وقتی کسی رو که دوستش داری دلتو می شکونه چقدر آدم و داغون می کنه

 پس اگر می رین با کسی دوست می شین مثل آدم دوست شین

به قول یکی از دوستانم تو وبلاگش خیلی قشنگ نوشته بود

نوشته بود هر کسی می خواهی باشی باش . اما آدم باش

 پس بیاید دله همدیگرو نشکونیم

تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نمی باشد

 خوندن این پست و به دوستاتون توصیه کنید تا دیگه کسی دل کسی رو نشکونه !

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 8:4 توسط مرد دريا |

آهای جوونااااا

من تصمیم گرفتم از این به بعد تو پست هام چهار کلمه حرف حساب بزنم .

راستش از نوشتن این جمله های کلیشه ای خسته شدم می خواهم

از دغدغه روزانه جوونا بگم پس هر کی دوست داره تو این راه سهیم باشه

بسم ا...  هر چی دلت تنگت خواست بگو آره می خوایم چهار کلمه حرف

 حساب بزنیم

می خوایم این حرفایی که می مونه تو دلمونو داد بزنیم

داد بزنیم که همه بفهمن جوونا هم آدمن و حق زندگی

خوب و راحت و دارن  

پس منتظر نظر های قشنگتون هستم . 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 19:55 توسط مرد دريا |

هستند کسانی که از دارایی های بسیارشان

فقط اندکی می بخشند و آن را نیز برای نام می بخشند‌‌‌‌‌‌

 ‌نیت پنهان چنین آدم هایی دهش و بخشش شان را تباه می کند .

هستند کسانی که که دارایی شان اندک است

اما هنگامی می بخشند هر آنچه که دارند می بخشند .

اینان کسانی هستند که به زندگی و گنج های بی پایان آن ایمان دارند

دست بخشش اینان هیچگاه تهی نمی ماند .

هستند کسانی که می بخشند و از بخشش خویش شادمان اند

پاداش اینان همان شادمانی شان خواهد بود.

 هستند کسانی که می بخشند و از بخشش خویش رنج می برند

رنج اینان تطهیرشان می کند .

 

مسیحا برزگر

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 18:22 توسط مرد دريا |

خدایا قدرتم را دو چندان کن

نه در بازوانم قلبم را قدرتی ببخش

تا ناملایمات زندگی را آسان تر تحمل کنم

تا بدان عشق چیست و چگونه عشق  بورزم ؟

خدایا قدرتم را فزونی بخش نه چشم هایم را و نه ربانم

بلکه فکر و اندیشه ام را تا بدان  کیستم  و  چیستم 

تا از دوش ناتوانی باری را برگیرم تا دست سردی

را گرمی بخشم تا دردمندی را آسوده سازم

خدایا قدرتم را افزون کن نه در گستاخی

و نه در در گزافه  گویی بلکه رحم  را تا

بدانم انساسیت چیست ؟و کجاست

تا بدانم کوتاه ترین راه برای

 انسان شدن و انسان

ماندن چیست

 

                                    خدایا کمکم کن                                من تمنای قدرت دارم

                   

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 16:55 توسط مرد دريا |

در نور کم غروب، زن سالخورده ای را دید که در کنار جاده
درمانده،منتظر بود
در آن نور کم متوجه شد که او نیاز به کمک  دارد
جلوی مرسدس زن ایستاد و از اتومبیلش پیاده شد
 
 
در این یک ساعت گذشته
هیچ کس نایستاده بود تا کمکش کند
زن به خود  گفت مبادا این مرد بخواهد
به من صدمه ای بزند؟ ظاهرش که بی خطر نبود
فقیر و گرسنه هم به نظر می رسید
مرد زن را که در بیرون از ماشینیش در سرما ایستاده بود دید
و متوجه آثار ترس در او شد
 
 
گفت: خانم من آماده ام به شما کمک کنم
بهتر است شما بروید داخل اتومبیل که گرمتر است
ضمنا" اسم من برایان آندرسون است
فقط لاستیک اتومبیلش پنچر شده بود
اما همین هم برای یک زن سالخورده مصیبت محسوب می شد
برایان در مدت کوتاهی لاستیک را عوض کرد
زن گفت اهل سنتلوئیس است
و عبوری از آنجا می گذشته است
 
تشکر  زبانی برای کمک آن مرد کافی نبود
از او پرسید که چه مبلغ بپردازد
هر مبلغی می گفت می پرداخت
چون اگر او کمکش نمی کرد
هر اتفاقی ممکن بود بیفتد
 
برایان معمولا برای دستمزدش تامل نمی کرد
اما این بار برای مزد نکرده بود
برای کمک به یک نیازمند کرده بود
و البته در گذشته افراد زیادی هم به او کمک کرده بودند
او به خانم گفت که اگر واقعا می خواهد مزد او را بدهد
دفعۀ بعد که نیازمندی را دید به او کمک کند و افزود
و آن وقت از من هم یادی کنید
خانم سوار اتومبیلش شد و رفت
 
چند کیلومتر جلوتر، خانم، کافه ای دید
به آن کافه رفت تا چیزی بخورد. پیشخدمت زن
پیش آمد و حوله تمیزی آورد تا موهایش را خشک کند
پیشخدمت لبخند شیرینی داشت
لبخندی که صبح تا شب سرپابودن هم
نتوانسته بود محوش کند
 
آن خانم دید که پیشخدمت باید 8 ماهه حامله باشد
با این حال نگذاشته بود که فشار و درد تغییری در رفتارش بدهد
آن گاه به یاد برایان افتاد
وقتی آن خانم غذایش را تمام کرد، صورتحساب
 را با یک اسکناس صد دلاری پرداخت
پیشخدمت رفت تا بقیه پول را بیاورد
وقتی برگشت، آن خانم رفته بود
 
پیشخدمت نفهمید آن خانم کجا رفت. بعد متوجه شد
چیزی روی دستمال سفره نوشته شده است
با خواندن آن اشک به چشمش آمد
چیزی لازم نیست به من برگردانی
من هم در چنین وضعی قرار داشتم شخصی به من کمک کرد
همان طور که من به تو کمک کردم
اگر واقعا می خواهی دین خود را ادا کنی
این کار را بکن
نگذار این زنجیرۀ عشق همین جا به تو ختم شود
 
زیر دستمال چهارصد دلار دیگر هم بود
آن شب او به آن نوشته و پول فکر می کرد
آن خانم از کجا فهمید که او و شوهرش به آن پول نیاز داشتند
بچه ماه آینده به دنیا می آمد و آن وقت وضع بدتر هم می شد
شوهرش هم خیلی نگران بود
همان طور که کنار شوهرش دراز کشیده بود
به نرمی او را بوسید و آهسته در گوشش گفت
همه چیز درست میشه
دوستت دارم برایان آندرسون
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 12:30 توسط مرد دريا |

روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند كسي نه شاخه گلي برايش مي آورد

 نه برايش مي خنديدند و نه برايش مي گريستند وقتي رفت همه آمدند

برايش دسته گل آوردند سياه پوشيدند و براي رفتنش گريستند

شايد جرمش نفس كشيدن بود

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 15:25 توسط مرد دريا |

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 12:4 توسط مرد دريا |

روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند که تا اخر عمر بامن خواهد ماند! گفتم کيستي؟ گفت : غم . خيال ميکردم غم نام عروسکي است که ميتوان باآن بازي کرد. ولي حالا فهميدم که : خود عروسکي هستم بازيچه ي دست غم
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 22:41 توسط مرد دريا |